تبليغاتX
فراموشم مکن
فراموشم مکن
آنقدر میروم تا خورشید به غروب نرسد!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
کاش در کنارم بودی کاش می توانستم تو را در آغوش بگیرم ونوازش کنم

کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم....ای کاش  کاش کاش

دلم بد جور هوای تو را کرده است عزیزم ...

                           دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم....

ای کاش در کنارم بودی کاش بودی و ....

آن شناخت،

              شور نخستین دیدار،

                                          همه اینها ادامه داشتند

 و نیز هماره ادامه خواهند داشت

                        من تو را برای ابد،

                                  دوست خواهم داشت

اکنون بیشتر از نخستین دیدارمان دوستت دارم

                           و به این می گویند:

                                     «سرنوشت!»


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین

 

تو مي گويي : آن غير ممکن است.

خدا مي گويد : همه چيز ممکن است.

تو : من خيلي خسته ام

خدا : من به تو آرامش و راحتي مي دهم

تو : هيچ کس مرا واقعا دوست ندارد

خدا، من تو را دوست دارم

تو : من نمي توانم ادامه دهم

خدا : مرحمت و توفيق من کافي است

تو : همه چيز براي من مبهم است.

خدا : تو همه کار مي تواني بکنی

تو : من توانايي اش را ندارم

خدا : من توانا هستم

تو : اون ارزشي ندارد

خدا : ارزشمند خواهد شد.

تو : من نمي توانم خودم را ببخشم

خدا : من تو را خواهم بخشيد

تو : من نمي توانم خودم را اداره کنم.

خدا : من همه نيازهاي تو را برآورده خواهم کرد.

تو : من مي ترسم.

خدا : من در روح تو ترس قرار نداده ام

تو : من هميشه نگران و ناکام هستم

خدا : به من توکل کن

تو : من به اندازه کافي اعتماد ندارم

خدا : من به هر کس ميزاني از اعتماد و ايمان داده ام

تو : من به اندازه کافي باهوش نيستم.

خدا : من به تو عقل داده ام

تو : من احساس تنهايي مي کنم

خدا : من هميشه با تو هستم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
اگه منو دوست داری کلیک نکن

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
حرفامو گوش کن

ساکت......

فقط گوش کن

آروم

خیلی آروم

آرامش مطلق

تنهای تنها

فقط و فقط

فقط من

فقط تو

فقط ما

تنهای تنها

بهترین لحظه

قشنگترین دقیقه

منتظرم باش

خواهم آمد...
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
منی که تورا ندیده بودم را دیدم

منی که فکر می کردم مثل منی را دیدم

منی که فکر می کردم خودت هستی را دیدم

منی که فکر می کردم وجود روحت پاک است را دیدم

منی که فکر میکردم خودت برای خود تصمیم می گیری را دیدم

منی که شب و روز تو فکرم پرسه می زدی را دیدم

منی که حرفهای تورا باور می کردم را دیدم

ولی چه بهتر که الان تورا دیدم.

بماند با خودم...
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
le roshnai

 می شود هميشه انگشت را به سوی ديگران گرداند،
می شود رهنمود داد و يکريز نصيحت کرد،
می شود همواره از ديگری توقع داشت که به دلخواه ما رفتار کند...
امّا،
آيا می شود يکی از اين لباسها را به تن خود کرد؟

                               لباس

                                        آتشين

                                                 را؟

آری
‌‌‌       می شود،
                  می شود،
                              می شود.

ولی...
   

      آدمی از تبار ديگر می خواهد
                    آدمی که خود، خويشتن را می سازد....


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
محبوبی در کار نیست اما مطربان ولگرد٬به آسانی٬از خوبترین محبوبان خویش و غیبت ایشان٬فریاد کشان و مویه کنان سخن می گویند.

عسل بانوی من!روزگاریست چه بد!که دیگر کلام عاشقانه٬دلیل عشق نیست٬و آواز عاشقانه خواندن٬دلیل عاشق بودن.

خلوص٬حالیا قصه ایست فرسوده٬و عشق را تنها٬شاید٬طبیبانی هرزه در دکان هایشان٬به شنیع ترین شکل ممکن٬تجربه کنند.

من و تو٬عسل٬زمانی به کشف عشق رسیده ایم که کودکان بی خیال بازیگوش هم٬سرود های عاشقانه را یاد گرفته اند که عاشقانه زمزمه کنند٬با چشمانی مملو از صداقت صوری عشق.آنها٬حتی «غم عشق» را هم٬عینا٬تقلید می کنند.عزیز من!غم عشق را.باور نمیکنی؟

عسل!نامه های عاشقانه پر شور نوشتن٬از متداول ترین بازی های مبتذل عصر ما شده است٬چرا که عشق را محک نمی توان زد٬و هیچ معیاری در کار نیست.

عشق٬آنگاه که به واژه تبدیل شد٬و به نگاه٬و به آواز٬و به نامه٬و به اشک٬و به شعر٬و در بسته بندی های کاملا متشابه به مشتریان تشنه٬عرضه شد٬در هر بازار غیر مسقفی هم می توان آن را خرید و به معشوق هدیه کرد٬و همین عشق را تحقیر کرده است.

خوفناک است عسل!اما حتی به قلب هم آموخته اند که به تپیدن های عاشقانه تظاهر کند.خوفناک است عسل!

همه چیز ٬بدل:نگاه...نگاه...من خجلم که به چشمانت که عاشق درمانده آنها هستم٬عاشقانه نگاه کنم!چرا که چندی پیش پسر بچه ای را دیدم که نگاهی بسیار عاشق تر از نگاه من داشت٬و به دختری٬با همان نگاه٬می نگریست و از عشق بی پایان خویش به او٬زیبا و به زمزمه سخن می گفت٬چندان که دخترک٬سر انجام٬دل سوخته گفت:«علیرغم جمیع دشواری ها٬من٬زیستن با تو و تمام مشقاتش را می پذیرم.پس چرا به جای عاشقانه و پنهان کارانه نگاه کردن٬زندگی مشترک عاشقانه ای را آغاز نکنیم؟»و پسرک چنان گریخت که گویی از جهنم مسلم می گریزد.

باز می گویم عسل:دیگر سخن گفتن عاشقانه٬دلیل عشق نیست٬آواز عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن.در روزگاری که خوب ترین و لطیف ترین آهنگهای عاشقانه را٬کسانی کاملا حرفه ای و عاشقانه مینوازند٬اما قلب هایشان٬تهی از هر شکلی از عشق است٬ من وامانده ام که زنبورهایت را چگونه خبر کنم...

                                              «قسمتی از کتاب یک عاشقانه آرام٬نادر ابراهیمی»


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
هميشه يک پرده آبی روشن از ديدن آسمان محرومم می کند.

باران نمی بارد.تا اندوهم کمی بيشتر شود.

دلتنگم اما غمگين نيستم.

دانه ای که کاشته بودم زير خاک يخ زده.

خط انتظارم را روی شيشه ميکشم.خيلی طولانی شده.

باران نمی بارد.

نمی دانم چه خواهد شد.

به ابهام لحظه ها فکر می کنم.

آسمان دورتر می شود.



خدايا به من قدرتی بده تا ببخشايم

خدايا به من ياد بده تا دوست بدارم

خدايا به من درکی بده تا به تو نزديک شوم

خدايا به من اراده ای بده تا گناه نکنم

خدايا به من توانی ببخش تا تمام خاطرات خاکستريم را فراموش کنم...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن، سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
 
دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت
 
دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است
 
دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است
 
 
دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست
 
دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن
 
دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني
 
دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد
 
دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن
 
.دانشجوي شكاك: اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟
 
 دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 توسط تنهاترین
Alan