تبليغاتX
فراموشم مکن
فراموشم مکن
آنقدر میروم تا خورشید به غروب نرسد!
برای پر پر شدن اقاقی برای بوسه های اتفاقی

 تو این روزا که مثل شب سیاه منتظر نور کدوم چراغی

 برای لحضه های بی قراری سا عتهای کشندهی خُماری

 نَشه می کردی دلَمُ یه روزی الان خزونی کدوم بهاری

 رو صندلی انتظار می شینم

 گلای باغ حسرت می چینم

 یا مثل سابق می شی بر می گردی

 یا نمی خوام دیگه تورو ببینم


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1387 توسط تنهاترین
Alan