تبليغاتX
فراموشم مکن
فراموشم مکن
آنقدر میروم تا خورشید به غروب نرسد!
دلم از میان ردیف های موسیقی فقط شور میزند

وقتی دلتنگت میشوم. دست خودم نیست.....

-بازم گند زدم...مثل همیشه،هیچ وقت درس نگرفتم.دعام کن(سوال نپرس لطفا)....

واقعا موندم، تو همه چی.....برا هیچ کدوم از کارام نمیتونم تصمیم درست بگیرم.

خیلی سادش این که مثلا هر چی فکر میکنم به نتیجه نمیرسم که اینجا چی بنویسم.

دیروز به کله ام زده بود بیام از تیکه های بامزه خواهرم بنویسم اما دیشب به خاطر یه اتفاق

کوچیک کلا سیستمم ریخته به هم.....بازم نمیدونم چی کار کنم؟؟؟؟!!!!

باید خودمو به خودم ثابت کنم، اما برا اینکار به زمان احتیاج دارم

مشکل اینه که کسی درک نمیکنه حال منو، شایدم من دارم اشتباه میکنم.....نمیدونم.....هیچی نمیدونم.......همش منتظر یه معجزم!

البته میدونم این انتظار غلطیه ولی دست خودم نیست......

از اثبات کردن گذشته،باید با همه ی وجود بپرم و این مرحله رو بگذرونم.....

                                                                                               خدایا کمکم کن

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 توسط تنهاترین
Alan