تبليغاتX
فراموشم مکن
فراموشم مکن
آنقدر میروم تا خورشید به غروب نرسد!
من دارم برای خودم زندگی میکنم و ساعتم برای خودش!!!

آنقدر گرفتار شدم که نمی فهمم روزها و ماها و سالها چقدر زود داره میره!


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط تنهاترین
Alan