تبليغاتX
فراموشم مکن
فراموشم مکن
آنقدر میروم تا خورشید به غروب نرسد!
گاهی هوس می کنم خصوصی بنویسم. حتی خیلی خصوصی! اینقدر که هرگز امکان نداشته باشد اونطور با کسی حرف بزنم. دلم یک جور خودزنی می خواد! احمقانه است، نه؟ آره می دونم.

اما چرا بگم؟! چه دلیلی داره که ازش یا ازشون بنویسم؟! نمی دونم. اصلا چی بنویسم؟ اینم نمی دونم. زندگی خصوصی هر کسی پر از فراز و نشیب است، زندگی منم یکی مثل دیگران.

اما خوب شاید بخواهم به زودی خیلی عمیق..... شاید!



نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط تنهاترین
Alan